!در خراب است، زنگ بزنيد
سلام.
ببخشيد كه دير آپ ميكنيم. آخه من دست تنهام و از يه طرف امتحان دارم و اعصاب ندارم، از طرف ديگه هم رفيق گلم رفته مسافرت و دلم براش انقد(.) شده. اينه كه دل و دماغ آپ كردن نيست. ولي خوب، چون اين مطلب چند روز پيش نوشته شده بود و وقتمو زياد نميگيره، سريع ميذارم و ميرم. امّا برا به روز شدن وبلاگ تذكرةالطنّازان بايد يه مقدار صبر كنيد تا اين رفيق شفيق ما از سفر برگرده و تحقيقاتو كامل كنه و بذاره تو وبلاگ. اميدوارم هر كجا كه هست سالم باشه. ![]()
بيشتر از اين وقت شما و خودمو نميگيرم و ميرم سر اصل مطلب.
بخوانيد طنزنوشتۀ اين پست را. البتّه بيشتر فكاههست تا طنز![]()
![]()
چه مواقعي انسان ضايع ميشود؟
1ـ روز ـ خارجي ـ ايستگاه مترو
اوّلي(با اضطراب) ـ ببخشيد خانوم، شما موبايل داريد؟ يه مسألۀ مهمّي برام پيش اومده.
دومي ـ شرمنده.
در اين لحظه...
ديريريريريريد، ديريريريريريد
2ـ روز ـ خارجي ـ داخل تاكسي
سه نفر عقب تاكسي و يك نفر جلوي تاكسي نشستهاند.
نفر جلويي با موبايل صحبت ميكند ـ آره، آره، اون ويلاي شمالم رو هم بفروش و پولشو بريز به حساب بانكيم تو آمريكا... نه... نه... خونه رو فعلاً نفروش... آره. سه ماه ديگه كه خواستم برم انگليس بعد بفروش. راستي، برو ببين از اون شركت سوئدي، 50 ميليون دلاري كه قرار بود به حسابم واريز بشه، واريز شده؟... آره... يه چند تا خدمتكار هم استخدام برا تميز كردن خونه... نه، اون يكي خونهم. همون 1000 متريه كه نياورانه. هفتۀ ديگه خانومم از كانادا مياد، ميخوام خونه تميز باشه... آره، الآن دارم ميرم تعميرگاه ببينم الگانسم درست شده يا نه...
در اين لحظه...
ديريريريريريد، ديريريريريريد
3ـ شب ـ داخلي ـ در اتاق يك منزل
اوّلي ـ من وقتي سوسك ميبينم، از وحشت روح از تنم جدا ميشه و جلوتر از خودم فرار ميكنه.
دومي ـ جدّي؟ چقدر ترسو. من از هيچّي نميترسم.
در اين لحظه يك سوسك از كنار پاي دومي عبور ميكند و دومي چنان جيغ بنفشي ميكشد كه سوسك بدبخت از صداي جيغ دومي ميترسد و از وحشت روح از تن سوسكه جدا ميشود و جلوتر از خودش ميدود. دومي هم از ترس بالاي كمد ميپرد و حشرهكش را پايين مياندازد.
دومي ـ هر موقع جنازهشو جمع كردي بگو بيام پايين.
و امّا يه مطلب ديگه:
دبير شوراي عالي امنيت ملّي ايران در پارلمان: برخي، از ما سؤال ميكنند كه چرا بر گرفتن حقوق خود پافشاري ميكنيد؟ خوب جواب ما اين است كه ما تكاليفي كه بر عهدهمان گذاشته شده بود و حتّي بيشتر از آن را انجام داديم پس حق و حقوق خود را ميخواهيم.
و امّا سخن ما: ما حدود دوازده سال(بلكتنم(!) بيشتر) تكليف انجام داديم و شونصد بار از روي تصميم كبري نوشتيم. ولي هيچ حقوقي دريافت نكرديم. ما حقوقمونو ميخوايم.
اطّلاعيّه: فردا كه من امتحان دارم
. پس فردا تمامي دانشجويان و دانشآموزان و كلّاً محصّلين جمع بشن كه بريم اعتصاب كنيم و حقوقي كه در قبال انجام تكاليف بهمون بدهكارند رو ريافت كنيم.
التماس دعا![]()